سلامی دوباره

آوید مادر سلام

مدتهاست که وقت نکردم بیام و از شیرین کاریای قشنگت بنویسم. نه اینکه نخواسته باشم اما حسابی وقتمو پر کردین...

به لطف خدای مهربون در تاریخ سوم بهمن ماه 1392داداش نازت راس ساعت 12.20دقیقه ی ظهر بدست خانود دکتر مهربونی که تورو گذاشت توی بغلم به دنیا اومد.اسم اونو آراد گذاشتیم و تو اونو دادا آیاد صداا میکنی

خیلی دوستش داری اما یه وقتایی شیطنتت گل میکنه و میری سراغش که اگه حواسم نباشه نمیدونم چه اتفاقی میفته

آوید نازم ، دختر عزیز مادر تا زمانی که فرصت کافی پیدا کنم و بتونم یه وبلاگ جداگونه واسه داداشت درست کنم با اجازه ات میخوام اینجا واسش بنویسم...

دخترم وقتی به داشته هام نگاه میکنم میمونم که با چه زبونی بیاد از خدای بزرگ ومهربون تشکر کنم...

با بودن شما زندگیمون هدفدار شده و تمام لحظه های ناب زندگی منو باباتون سرشار از عشق به شما دوفرشته ی معصوم زمینی هستش..

اما در گوشه ی این عشق بزرگ ، یک نگرانی هم دارم و آن اینکه مبادا در انجام وظایف مادری کوتاهی کنم و آنطور که باید حق مطلب رو ادا نکنم...

فرشته های ناز من ، میخوام اینو بدونین که من تاهمیشه ایستادم که تکیه گاهتون باشم. هرجا که دلتون از سختی روزگار به درد اومد به من تکیه بدین ودرداتونو به تن من منتقل کنین و آروم بگیرین.من تا همیشه پای مادربودن خود ایستاده ام حتی اگر به قیمت خمیده شدنم باشه... و چه خمیدگی لذت بخشی که من خمیده بشم و شما قد ، راست کنین...

خوب میدونم که هیچ منتی هم ندارم...تمام عشق خودم رو بخاطر دل خودم نثارتون میکنم و از این بابت خیلی هم خوشحالم وراضی...پس همیشه توی دنیای من بمونین و دنیامو رنگی و رنگی تر کنین...

در این واپسن ساعتهای سال 92 از خدای مهربون میخوام که شما رو سلامت نگه داره و شادی و کامرانی رو  روز به روز و لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر وارد زندگیتون بکنه...

پ.ن1: یه سلام مخصوص دارم به همه ی دوستای عزیزم که با کامنت،‌اس ام اس و تماس تلفنی جویای احوال من و بچه هام بودن...منو ببخشین که غیبتم طولانی شد... اینقدر مشغولم و گرفتار که اصلا فرصت آپدیت کردن رو پیدا نمیکردم...ولی تو فکر همه تون بودم و دنبال فرصتی هستم که بیام به خونه های مجازی قشنگتون سر بزنم...دلم برای همه ی شما و بچه های نازتون تنگ شده...

پ.ن : و اما از پسرم واستون بگم:

آرادم سوم بهمن ماه دنیا اومد...من آخرین امتحانمو دادم و رفتم بیمارستان بستری شدم. خداروشکر سلامت دنیا اومد و من حدود سه ساعت بعد از زایمان روی ماهشو دیدم و دوباره روی ابرا راه رفتم...تا چندروز اول کمی زردی داشت. که کم کم رفع شد ولی از روز پانزدهم شروع کرد سرفه کردن و انگار حالت خفگی بهش دست میداد...چندتا دکتر بردیمش که در نهایت بامداد روز هفده روزگی ساعت دو شب دکتر تشخیص داد که باید بستری بشه و ما پنج روز بیمارستان نفت بستری شدیم...ریه اش عفونت کرده بود و روز سوم جواب کشت ادرارش هم مثبت شده بود...دکتر میگفت سریع باید ختنه بشه ...همون روز پنجم ظهر که مرخص شدیم عصرش بردیم ختنه اش کردیم.دوتا تزریق عضلانی هم داشت که خدا نصیب هیچ مادری نکنه اون لحظات رو...اینقدر سخت بود ببینم نوزاد هفده روزه رو از من بگیرن و ببرن تو اتاق دربسته و آنژوکد بهش وصل کنن و نمونه خونشو بگیرن...صدای گریه هاش تا عمق وجودمو میسوزوند و باز هم از خدا میخواستم که منو از این امتحانش سربلند بیرون بیاره و دیگه منو با جگرگوشه هام امتحان نکنه...

پنج روز تمام آویدو ندیدم...بخش ملاقات نداشت و منم نمیتونستم آرادو بذارم و برم. ازطرفی دلم نمیخواست آویدو توی محیط بیمارستان بیارن...که سختی ندیدن آوید از یکطرف و دیدن آراد توی اون وضعیت  تمام توان منو گرفته بود...ولی خداروشکر که تمام این سختیا گذشت ...اما من هنوز هم دلواپسم...خودمم نمیدونم چرا...

در آخر سال نو رو به همه ی دوستای عزیزم تبریک میگم و آرزوی سالی سرشار از خوشی و تندرستی رو واسه شما و خانواده ی محترمتون دارم...

موقع تحویل سال جوجه های منو هم دعاکنین لطفا

 

آرادم سه ساعت بعد از تولد

 

نه روزگی آرادم

 

آراد در بیمارستان

اینم آوید خانوم که علاقه ی عجیبی به خوابیدن توی گهواره و پشه بند آرادجون داره

/ 17 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان بنیتا

سلام عزیزم..تولد آراد جون رو تبریک می گم امیدوارم قدمش مثله خواهر نازش پر خیر و برکت باشه براتون سال جدید رو هم تبریک می گم ایشالا سال خوبی داشته باشین گلم به همراه فرشته های خوشگلت

نارینه

تولد تولد تولدت مبارک بیا شمعارو فوت کن که صدسال زنده باشی تولدت مبارک دختر نازم برات یه دنیا سلامتی و شادی آرزو میکنم

متین

سلام مبارکه هم نوروز هم نی نی خوشکل ایشالاقدمش خیر باشه براتون ماشالا نازه ببوسشون

نارینه

روزت مبارک بهترین مامانه دنیا [گل]

فيروزه

واي عزيزم نميدوني چقدر سورپرايز شدم؛ وقتي عكس پسرت رو ديدم.انشالله زير سايه پدر و مادر بزرگ بشه و داداش خوبي واسه آويد جونم باشه قدمش پر از خير و بركت[گل][ماچ]

نارینه

آوید جون ... ورودت به بیست و ششمین ماه زندگیت رو تبریک میگم دلت شاد و لبت خندون دخترکم

نارینه

مامانه بچه ها .. درسته که کم میای و میذاری دلمون حسابی تنگ بشه براتون ... ولی لطفا دست پر بیا .... با یه عالمه عکس از دوتا فرشتت ...

مامان فتانه

عزیزم مبارک باشه به سلامتی

نارینه

دختر نازم اولین روز از بیست و هفتمین ماه زندگیت مبارک یه عالمه بووووس و بغل

کتی مامان مهدیار

سلاممممممممممممممم منو یادتون میاد ای جانمممممم من نمیدونستم اوید داداش دار شده به سلامتی باشه کلی ذوق کردم خیلی وقته نیومده بودم نینی وبلاگ بوسسسس برای آوید خانوم و داداش گاش